تبلیغات

Code Center

ساعت مچی

|

جلوگیری از کپی کردن مطالب

وبلاگ هنری و آشپزی گلفرنگ - من جنس نیسنم
 
وبلاگ هنری و آشپزی گلفرنگ
آموزش هنرهای دستی، آشپزی، خلاقیت، نقاشی، عکاسی،کاریکاتور و تصاویر جالب و ...
دوشنبه 21 بهمن 1392 :: نویسنده : دوست گلفرنگ
چند سال پیش که در یکی از جشنواره های داستان نویسی شرکت کرده بودم، از طرف نهاد مجری مسابقه به اردویی تفریحی و آموزشی دعوت شدم. در آن 2-3 روز دوستان هنرمندی پیدا کردم و بسیار خوش گذشت و در اخر هم رتبه دوم بخش داستان را کسب کردم و با دست پر به خانه برگشتم . دوست بسیار خوبی پیدا کردم که خانمی نویسنده و مستند ساز نیز هست. بسیار از مصاحبت با هم لذت بردیم و این آشنایی تبدیل به دوستی شد. پس از مدتی به منزل ایشان دعوت شدم و  او  هم با وجود مشغله بسیار تمام تلاش خود را کرد که به من خوش بگذرد. به زودی فهمیدم که در خانه یک زن تنها زندگی می کنم و نشانه ای از وجود همسر و فرزند نبود. اصولا در مورد زندگی خصوصی خانم ها پرسشی نمی کنم تا خدا ی نکرده موجب رنجش خاطرشان نشوم و معتقدم هرگاه صمیمیت کافی بین خانم ها به وجود آید، حتی کوچک ترین اسرارشان را با هم در میان می گذارند. منزل دوستم هم مانند ظاهرش رنگ و لعاب مذهبی داشت. یک تابلوی 4 قل روی دیوار بود و در یکی از 2 اتاق خانه سجاده ای رو به قبله پهن بود. 
به زودی سفره دل دوستم باز شد. گفت که همسرش با زن دیگری ازدواج کرده و او را طلاق داده و فرزند
پسرش را از او گرفته است. ناراحت شدم. او همه چیز برای  داشتن یک کانون خانوادگی گرم را داشت. گفت که همسرش تحقیرش می کرده و هرگاه سخنی از نویسنده شدن میزد مورد تمسخر همسر سابقش واقع می شده است. متاثر شدم ولی از اینکه او را زنی با اراده آهنین و مستقل می دیدم لذت می بردم. گفت در چند سال اخیر خیلی پیش رفت کرده و با وجودی که هنگام طلاق دیپلم هم نداشت الان لیسانس گرفته و در جایی استخدام است و برای چند مجله قلم می زند. در صورتی که از بسیاری از حمایت ها هم برخوردار نبوده و آشنایی هم در آن سازمان نداشته است.
دوستی ما ادامه پیدا کرد و هر بار نزدیک تر و نزدیک تر می شدیم تا اینکه روزی جلوی من زد زیر گریه و گفت از سوی برخی آقایان همکار و غیر همکار مورد آزار و اذیت قرار می گیرم. با وجود اینکه زن مستقل و صاحب اندیشه ای هستم اما از نظر دیگران به خاطر مطلقه بودنم وسیله ای ارزان و در  دسترس برای خوشگذرانی تلقی می شوم. چه کنم؟ اشک هایش روی صورتش مثل رود جاری بودند. در حالی که کلماتش با هق هق گریه به حالت بریده بریده به گوشم می رسید گفت: آخه چرا یه پسر 30 ساله باید به من 42 ساله پیشنهاد دوستی بده؟ چطور جرات می کنه؟
گفتم عزیز من ما فقط می تونیم مسئول افکار و اعمال خودمون باشیم نه  افکار و اعمال دیگران. اون پسر از روی نادانیش این حرف رو زده.
گفت می دونم اما بعضی وقت ها دیگه خسته میشم کاش می شد روی پیشونیت بنویسی من قابل سوء استفاده نیستم.
شب که دراز کشیده بودم به فکر فرو رفتم. اگر او به عنوان یک زن متفکر مستقل و مذهبی چنین مشکلاتی دارد وای به حال سایر زنان مطلقه ی کشورم. یاد جمله پسر افتادم تو هم نیاز داری تو هم لذت میبری تو هم نیاز داری.
تا اینکه راه حلی جالب به ذهنم رسید.
صبح در حال صبحانه خوردن بودیم. از پلک ها ی پف کرده و قرمز دوستم مشخص بود که شب هم اشک ریخته است. گفتم تو نظرت در رابطه با ازدواج موقت چیه؟
گفت: چطور؟
گفتم: اینکه برای یه مدت خاص با یکی باشی.
گفت: نمی گم من به هیچ مردی نیاز ندارم اما تا کسی رو پیدا نکنم که عاشقش بشم  نمی تونم به هیچ مدل ازدواجی فکر کنم. ازدواج برای من چیزی فراتر از رفع نیازهای جنسیه. ارزش ما انسان ها خیلی بالاتر از این حرف هاست.
انتظاری جر شنیدن چنیدن پاسخی نداشتم.
گفتم خب، اونا ارزش معنوی تو رو درک نمی کنن با زبون خودشون باهاشون صحبت کن.
گفت چطوری؟
گفتم: بگو من تو یه مدت کوتاه با شما عقد موقت می کنم. برای مهریه یه نرخ خیلی بالاتر از توان طرف مقابلت بذار تا خود به خود منصرف بشه و بدونه تو قابل دسترسی نیستی.
قهقه ای زد  و گفت: چه جالب. وقت اونها دنبال جسم و لذت های دنیوی هستن و چیزی از معنویت و عشق سرشون نمیشه  باید موانع مادی گذاشت نه معنوی.حتما امتحانش می کنم.
باورمان نمی شد که این روش به سرعت جواب بدهد.
روزی تلفنی صحبت می کردیم می گفتیم و می خندیدیم. گفت: به طرف مبلغ رو گفتم گفت: چه خبره این همه زن مفت ا زخداشونه باهاشون باشی تازه یه پولی هم بهت میدن. گفتم من مثل اون زن ها نیستم. گفت: خودتو لوس نکن. گفتم: تو اگه بری نمایشگاه اتومبیل ماشین بخری اگه پول بنز رو نداشته باشی مشکل توئه یا اون ماشین؟ ساکت شد و نگام کرد. با خنده گفتم مشکل توئه نه ماشین درسته. گفت درسته.سرش رو انداخت پایین و برای همیشه رفع مزاحمت کرد.

دوست عزیزم مدتیست با یک مرد مهربان و متعهد آشنا شده و قصد ازدواج دارند.خدا هر چه که دنبالش باشی را به تو می دهد. امیدوارم خوشبخت شوند.

در همین جا به تمام آقایان اعلام میکنم که هیچ زنی چه مجرد، چه مطلقه چه بیوه و ... رستوران بین راهی نیست تا برای رفع نیازهای خودتان از او سوء استفاده کرده و ترکش کنید. زن شاهکار خلقت خدای بزرگ است.






نوع مطلب : زنان، فرهنگی، 
برچسب ها : خاطره، داستان کوتاه، زنان مطلقه، مشکلات زنان مطلقه،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:46 ق.ظ
That is really fascinating, You're an overly professional blogger.
I've joined your feed and look ahead to looking for more of your wonderful post.

Additionally, I've shared your website in my social
networks
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:41 ب.ظ
I am not sure where you are getting your info, but
good topic. I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for wonderful information I was looking for this information for my
mission.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام دوستان عزیزم
من ذوست گلفرنگ و مستاجر این وبلاگ هستم.
آشپزی و هنر هم زیاد بلد نیستم.
برای اینجور مطالب لطفا به سایت زندگی از آ...تا...ی www.ataye.ir سر بزنید.

مدیر وبلاگ : دوست گلفرنگ
موضوعات
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
آیا در صورت قرار دادن آموزش نقاشی با تکنیک های مختلف به صورت گام به گام در سایت، آنرا خریداری می کنید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :